بينِ تمــومِ عـــاشــــقـــا، تـــــنهاترينم مي دونم تــنــــــها مــنـــم كه تا ابد، بايد دور از تـــــــو بــمـونم شب كه مي شه دلم واسَت، پَر مي كشه تا آسمون ستـــــــــاره ها بِـهِـم مـي گن، تـــرانه هاتو باز بخون گوش ميدن و اشك مــي ريزن، ستـــاره هاي ناز نازي مي پرسن از دلم چطــور، با اين همه غم مي سازي ميگن كه دنيادو روزه،تاكِي مي خواي عاشق باشي تا كِي مي خواي اين نَمَكو، رو دلِ زخميــــت بپاشي اوني كه عاشقش شدي، از عاشــــــــقي پشيمونه قصـــــــه واسَش تموم شده، ديـــــــگه اَزَت گريزونه اما دلــــم مي گه بمون، شباي غـــم تموم مي شه با تنهايي كنار بيا، عاشقــا تـنـــهان هميشه دردِ تمومه عاشـــــــقـــا، جـــــــــــدايــــي و تنهاييه تـــــنهايي رو دوسش دارن، چون آخرش رهاييه
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:10 توسط باران |
جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست جز غم و درد در آن همسفري نيست كه نيست آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست اين دل خسته زماني پر پروازي داشت حال ، از جور زمان بال و پري نيست كه نيست بس كه تنهايم و غمخوار دگر نيست مرا بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست











+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:0 توسط باران |
گاهي به پشت سر نگاه کن خوب كه نگاه كني مي بيني چه كسي پل عبورت شده ، چه كسي جاده را برايت هموار كرده ، كدامين دست دستت را گرفته تا پايت نلغزد ، و كدامين نگاه مهربان بدرقه راهت بوده است . اگر خوب نگاه كني خواهي ديد شمع كدامين وجود عزيز روشني بخش راهت بوده . پشت سرت را نگاه كن . اينك كه به سر چشمه مقصود رسيده اي ، اگر نگاه نكني و نبيني آنچه را بايد ديد ، بدان كه هنوز اول راهي و گرنه بايد ببيني كه او نيز با تو و شايد قبل از تو
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 9:28 توسط باران |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:53 توسط باران |
آسمان سربي رنگ. من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. مي پرد مرغ نگاهم تا دور. آه باران باران پر مرغان نگاهم را شست. از دل من اما چه كسي نقش او را خواهد شست؟
و غمي نيست اگر
کوچه خالي ما
طوفاني نيست
دل من ميلرزد
پيش پاي باران
گرچه دل ، اين دل
پر امواج غريب
غم بي دريا نيست
با باران دل من تنها نيست
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:28 توسط باران |
شب گریه های آواز ، خمیازه های فریاد بلوغ ِ تند ِ خورشید ، خاتون ِ خواب ِ خرداد دلپرسه های طوفان ، ترانه های یاغی غم مویه های مجروح ، آواز ِ کوچه باغی جادوی رنگ ِ قرمز ، رویای و شرابی کویر کویر ترانه ، تشنه ترین سرابی وسوسه های رنگی ، عصیانی چشاته شیطنتای شیرین ، معراج عشوه هاته نگام نکن می سوزم ، ای که چشات تنوره پیرهن آینه پوشت ، مخملی از بلوره خالی تر از همیشه ، سرشاری از تمّنا سرسبزی یه جنگل ، دلشوره های دریا شعر ِ قشنگ ِ بوسه ، آهنگ ِ ناز ِ آغوش غمه تموم ِ دنیا ، با تو می شه فراموش رقصنده مثل ِ پیچک ، فوّاره مثل خواهش طغیان ِ اشک من باش ، یاغی ترین نوازش
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:3 توسط باران |
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:12 توسط باران |

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:10 توسط باران |

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:59 توسط باران |
هر چند که از سنگ تورا ساخته اند یکروز تو هم می شکنی ای دل ... 





+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:40 توسط باران